تبلیغات
عاشق ولایت - نتیجه توکل برخدا در ازدواج... (حتما تا انتها بخونید)

عاشق ولایت
 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتتان آسیبی نرسد .

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الامام الصادق علیه السلام :من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل  یقول : «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله»

هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت‏ به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مى‏فرماید : اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان میکند.


فضل خداوند بیشتر از آنی است که ما فکر میکنیم! امروز از ماجرای زیبایی مطلع شدم که بسیار جالب بود ... بدون مقدمه داستان رو توضیح بدهم ...

یکی از دوستانم در سایت علمی دانشجو که بسیار متدین و با اخلاق هستند چند روزی بود که تصمیم رفتن به خواستگاری گرفته بود ، در نهایت دو روز قبل مراسم خواستگاری برگزار شده! تمام اتفاقات این چند روز رو بر روی سایت به صورت یک تاپیک درآورده ، بعد از مراسم خواستگاری بخشی از مکالمات خود و عروس رو بر روی سایت قرار داد ، بحث کار و درآمد این داماد خیلی برای خانواده عروس مهم بوده ، از قضا مدیر بازرگانی هلدینگ ساختمانی هم در این سایت عضو بوده و تاپیک رو مشاهده کردند ، و امروز در یک کامنت قول استخدام در شرکت رو داده!

پ.ن  :

1. توکل بر خداوند این چنین است .

2. از هیچی نترسید و با توکل بر خدا برای ازدواج اقدام کنید!

3. مکالمه عروس و داماد و کامنت مدیر بازرگانی در ادامه .

4. لینک تاپیک

 

مکالمه  :

دیشب رفتم خواستگاری خانومی

فکر نمیکردم خونوادهها این قدر به هم بیان و از هم خوششون بیاد!

خانومیاینا خیلی مهربون بودند؛

زیادم سختگیر نبودن فقط به منبع درآمد و داشتن کار اصرار داشتند.

وقتی رفتم با خانومی صحبت کنم خیلی جالب بود بچههای خانومیاینا هی میومدن مزاحم (مراحم) میشدند؛ میخندیدند و در میرفتند...

یه اشتباه که کردم صحبتاما با خانومی ضبط نکردم (البته باید با اجازه باشه) خیلی خاطرهی خوبی میشد آخه وقتی میخواستیم بریم mp4 را هر کاری کردم شارژ نشد؛ حواسم به گوشی نبود. طوری نیست همشا مینویسم.

من گفتم و خانومی گفت!

گفت : از کی؟

گفتم : از اون روزا که...!

گفت : چرا من؟

گفتم : چرا نه؟ نجابت، پشتکار، اخلاق خوب... بازم بگم؟!!

گفتم : ماه تولد شما را میدونم!

گفت  : !!!

گفتم : رنگ مورد علاقهی شما چیه؟

گفت : رنگ همین پیرنی که تن شماست !

گفت : من تو زندگی دوس دارم غافلگیر بشم.

گفتم : من خاطرات دوران آشناییمونا نوشتم این قدر موارد غافلگیرانه برا شما دارم که ...

گفت : من فقط میخوام تو زندگی خوشم باشه حتی اگه از لحاظ مادی ضعیف باشیم. دوس ندارم حرص دنیا را بخورم...

گفتم : منم همینا میخوام...

گفت : فقط خدا

گفتم : منم فقط خدا!

گفت : سر کار میرم اما پس از یه مدتی که درآمد کافی درآوردم میام بیرون! چون خونهداری و خونواده را خیلی دوس دارم...

گفتم : خبه دستتون درد نکنه!

گفت : خونه؟

گفتم : اجارهنشینی.

گفت : کار؟

گفتم : دارم...

گفتم : عیباتونا بگین

گفت عیباشا!

گفت : عیباتونا بگین

گفتم عیباما!

و ... (یه ساعت طول کشید گذر زمانا اصلا نفهمیدم!)

قرار شده خانومی خبرشا بده :

حالا فقط باید دعا کنم که هر چی مصلحت باشه بشه...

حتما خاطرات دوران آشنایی و ازدواجتونا بنویسین و ضبط کنین؛ خیلی باحاله...

سپاس

 

کامنت مدیر بازرگانی  :

با سلام :

آفرین پسر درود برتو خدا پشتت من میدونم خود خدا گفت ازدواج بکنی من همه هزینه هارو میدم جور میکنم برو که خدارو داری و بگم باید خود باشی و خود خانومی تحت تاثیر کسی چیزی قرار نگیر من نمی دونم جاش هست بگم یا نه من مدیر بازرگانی هلدینگ ساختمانی هستم الان شرکت نیاز به نیرو داره میتونم کار2برات جور کنم و اینکه برای خانومت دوست داشتی با من در پیام خصوصی در ارتباط باش خوشم میاد کسایی که با ایمان میرن جلو و معیارشون خدا و عشق نه مادی

تبریک میگم

با تشکر





طبقه بندی: مذهبی ـ اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 مرداد 1393 توسط عمار