تبلیغات
عاشق ولایت - تفاوت را احساس کنید ...

عاشق ولایت
 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتتان آسیبی نرسد .
سید ابوالفضل کاظمی :
برف شدیدی باریده بود . وقتی قطار دو کوهه وارد ایستگاه تهران شد ساعت دو نیمه شب بود . با چند نفر از رفقا حرکت کردیم . علی اصغر را جلوی خانه شان در خیابان طیب پیاده کردیم . پای او هنوز مجروح بود .
 فردا رفتیم به علی اصغر سر بزنیم . وقتی وارد خانه شدیم مادر اصغر جلو آمد . بی مقدمه گفت : آقا سید شما یه چیزی بگو !؟ بعد ادامه داد : دیشب دو ساعت با پای مجروح پشت در خانه تو برف نشسته اما راضی نشده در بزنه و ما رو صدا کنه .صبح که پدرش می خواسته بره مسجد ، اصغر رو دیده!
از علی اصغر این کارها بعید نبود . احترام عجیبی به پدر و مادرش می گذاشت . ادب بالاترین شاخصه او بود . این روحیه را در جبهه هم از او دیده بودم . بچه ها عاشق او بودند . فراموش نمی کنم پیک گردان لباس های کثیف خودش را برای شستن آماده کرد . بعد جایی رفت و برگشت . وقتی آمد لباس هایش شسته شده روی بند بود ! خیلی پرس و جو کرد . بعدها فهمید این کار توسط فرمانده او، علی اصغر ارسنجانی انجام شده!
در کربلای 8 در کنار کانال ماهی در شلمچه مستقر بودیم. منطقه نسبتاً آرام بود. چند نفری از دوستان صمیمی ما و از بچه های گردان شهید شده بودند. اصغر حال و روز عجیبی داشت. حرف های عجیبی میزد. انگار فهمیده بود زمان سفر رسیده . یکدفعه دیدم اصغر پلاک خودش را از گردنش خارج کرد و انداخت توی آب! با تعجب گفتم: داش اصغر چیکار کردی!؟ کمی مکث کرد و گفت: بگذار از ما چیزی نمونه! دوست ندارم وقتی خبر ما تو محل پخش می شه همه بگن  سردار... فرمانده... دوست دارم اگر هم پیکرم پیدا شد کسی نشناسه!
ساعتی بعد پاتک سنگین عراق شروع شد. تا آنجا که می شد مقاومت کردیم . من رفتم و تعدادی از نیروهای گردان کمیل را به خط آوردم. وقتی رسیدم بچه ها یک خط عقب آمده بودند. خیلی ناراحت اصغر بودم . یاد آخرین صحبت های او با مادرش افتادم . می گفت: مادر من دوست دارم به عشق حضرت زهرا(س) فانی فی ا... شوم.
اصغر با یک تیربار عراقی ها را معطل کرده بود تا نیروهای گردانش به عقب بروند.بعد هم تنها و غریب به سوی خدا رفت.جسم خاکی او بر خاک شلمچه افتاد. دیگر از اصغر خبری نشد.
تا بعد از شهادت اصغر در محله ی آنها حتی خانواده اش نمی دانستند او سالها فرمانده بوده . بعدها دو برادر دیگر اصغر هم به کاروان شهدا پیوستند.
جانشین گردان می گفت: وقتی مقام معظم رهبری به منزل شهیدان ارسنجانی تشریف فرما شدند ، به مادر اصغر اشاره کردند و فرمودند: این خانه نور است و این مادر نور ٌ علی نور ست.

شهید علی‌اصغر ارسنجانی فرمانده گردان میثم تمار از لشکر 27 حضرت محمد رسول‌الله (ص)




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 آبان 1393 توسط عمار