تبلیغات
عاشق ولایت - طنز «کشور مدرنیته در گرو نمایشگاه ... »

عاشق ولایت
 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتتان آسیبی نرسد .

میخواهم بروم نمایشگاه کتاب! چه جمله باکلاسی ، همه فکر میکنند با یک دانشمند طرف هستند و همین روزها است که اسمش در لیست بورسیه ها بیاید... بسیار اهل مطالعه... در یک کلام خودمانی بگویم « خرخون » ... اما غافل از اینند که درس های دانشگاه را هم به زور میخوانند آن هم با جزواتی که از بقیه میگیرند! به جای کلاس هم که در یاهو!!! به سر میبرند. کس دیگری هم به جای آنان کوئیز میدهد و بالاخره در انتهای ترم نمرات درخشان! بماند که ته ترم هم استاد را برای نمره خفت میکنند! بگذریم بروم سر اصل مطلب ...

از در که وارد میشوی ، به به ... به به ... چه فضایی! همه کتاب ، روحت شاد میشود! این همه کتاب ... این همه جمعیت ... ما چقدر کتاب خوان داریم! عالی است ، پیش بسوی کشوری پیشرفته! دست به دست هم میدهیم و کشور را از جهان سومی نجات میدهیم! جلوی غرفه ها خانوم ها یک سمت ، آقایان سمت دیگر! خب تا اینجا که قضیه خیر است! اما دست هایشان از لابه لای جمعیت به سمت دیگر دراز است ، کارت های دستشان تعجب آور است! انگار چیزی روی آنها نوشته شده! بله ، یک سری اعداد ارقام دیده میشود ، درست است مثل اینکه شماره تلفنند! خب ما قضیه را بد بینانه نگاه نمیکنیم ، بالاخره قرن 21 هستیم دیگر ، همه بیزینسمن هستند و کارت ویزیت های خود را پخش میکنند تا شاید تبلیغاتی باشد برای کسب و کارشان ...

غرفه های کتب آموزشی هم که ماشاالله! دانش آموزان کنکوری ... الحمدالله وضعیت بد نبود ، دانش آموزان با وضع متصدیان غرفه اصلا تحریک نمیشدند و با کوله باری از مشاوره بر میگردند و به کنکور خود مشغول میشوند ...

خوشبختانه همه خانوادگی هم می آیند ...آنجا دختر خاله ها و دختر عمه های خود را پیدا میکنند ، نمیدانم شاید قبلا قرار گذاشته اند ... ظاهرا نام همدیگر را هم فراموش کرده اند ، اشکالی ندارد ، جوان است دیگر! مشغله ذهنی بسیار دارد... هنگام ورود به نمایشگاه تنها می آیند و هنگام خروج فک و فامیل هایشان را همراهی میکنند که مبادا نگاه بد تهدیدشان کند! رستوران ها و کافی شاپ های بیرون نمایشگاه هم که دیدنی هستند! فنسی و یاس و آپادانا و هانی پارسه و ... کار و کاسبیشان خوابیده است! حالا شاید در این بین یک نفر هوس کند دختر خاله اش را به کافی شاپ دعوت کند ، آن هم با حضور مادرش! وگرنه همه نشسته اند و مگس می پرانند ... سخن را کوتاه کنم!

توقعی به جز این داریم؟ مملکت اسلامی است دیگر!

 پ.ن :

وای بر ما که چه باید باشیم و چه هستیم ...

عمار

اردیبهشت 94





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط عمار